تحول به شرط تمركز زدايي
روزي كه محمود مهرمحمدي به آمريكا رفت مثل بقيهی همكارانش ميخواست مهندس شود؛ اما به نظرش آمد مباحث علومانساني هم كمتر از مهندسي نيستند. به سراغ علوم تربيتي رفت و در برنامهريزي درسي از دانشگاه كاليفرنيا، دكترا گرفت.
و حالا مهرمحمدي50 ساله، عضو هيأت علمي دانشگاه تربيت مدرس است كه از سال 82 وظيفهی تدوين سند چشمانداز بيست سالهی آموزشوپرورش را به عهده گرفته است. با او دربارهی تحول آموزشوپرورش و سند چشمانداز گفتوگو كردهايم.
اين روزها بحث تحول در نظام آموزشوپرورش بحث جدي و بسيار مهمي است كه از سوي مقام معظم رهبري مطرح شده است، با اين سؤال شروع ميكنيم که چرا آموزش و پرورش نیازمند تحول است؟ و این تحول چه جنس و رنگی دارد؟
اين كه آموزشوپرورش چه نيازي به تحول دارد، يك پرسش اساسي است. به نظر من جوامع مختلف به دستگاه رسمي متولي آموزشوپرورش خودشان، دل بستهاند كه بتواند خروجيهای اين سيستم، يعني نسلهاي جديد را در گذار به مراحل مختلف توسعه، كفايت كند. آموزشوپرورش بايد بر طبق اين تعريف، افرادي را تربيت كند كه مهياي به پيشبردن جوامع خودشان در شرايط بسيار متغير و متلاطم باشند؛ چون ما چنين رسالتي را براي آموزشوپرورش قائل هستيم كه آدمهايي را بايد تربيت كند تا در عرصههاي مختلف، زمينهی توسعه و ارتقاي جامعه را فراهم كنند و بنابراين آموزشوپرورش بايد متناسب با شرايط جامعه، نسلهاي جديد را مهياي ايفاي نقش كند؛
بديهي است دانشآموزاني را كه ما 20 سال پيش، براي فضاي امروز جامعه، تربيت كردهايم با دانشآموزاني كه امروز براي ايفاي نقش در 20 سال آينده تربيت ميكنيم، از جهات بسياري با يك ديگر متفاوت هستند؛ چرا كه حضور مولد و مؤثر در شرايط 20 سال آينده و اقتضاهای آن با 20 سال گذشته، متفاوت است. بدين ترتيب فرزندان هم سعادت فردي خود را رقم ميزنند و هم به توسعهی جامعهی خود، كمك ميكنند و بنابراين تحول جزء ذاتي آموزشوپرورش است و آموزشوپرورش پويا و زنده بايد تغييرات را مرتباً رصد و در سازوكارها، هدفگذاريها و برنامههاي خود منعكس كند؛
وقتی ما صحبت از تغيير و تحول در آموزشوپرورش ميكنيم، ضرورتاً تحول در سطح كلان نيست، تحول در سطح خرد هم ميتواند اتفاق بيافتد و اين نوع تحول را با عنوان نوآوري ياد ميكنم. نوآوري در نظامهاي آموزشي، لاجرم همواره وجود دارد، اما تحولات كلان در مقاطع زماني خاص اتفاق ميافتد. نوآوريها در سطح منطقه، مدارس و در ابعاد خاصی اعمال ميشود كه داراي دو ويژگي است؛ اولاً خاستگاه آن ملي نيست و ثانياً معطوف به همهي ابعاد آموزشوپرورش نيست و جامعيت ندارد و اين نوع تحولات به هيچوجه توقف بردار نيست و شايد افرادي كه معتقدند آموزشوپرورش كشور ما دچار تغيير و تحول نشده، اين بخش از تحولات را نديدهاند و يا اين بخش تحولات به درستي رصد نشده است.
تحول سطح كلان در مقاطعي ميتواند متوقف شود و در مقاطعي بروز و ظهور كند؛ تحولات كلان در هيچ كجاي دنيا همواره اعمال نميشود و غالباً به صورت يك برنامه ی استراتژيك مطرح و سير تحول آن در يك برنامهی زمانبندي شده، ترسيم ميشود و كم تر كشوري تحولات كلان را بهطور مستمر، در دستور كار خود دارد. تحولاتي از اين دست، پيش از انقلاب بارها انجام شده و پس از انقلاب نيز چندين بار خيزهاي اساسي برداشته شده؛ مثل تلاشي كه در دههی 60 تحت عنوان تغيير بنيادي نظام اتفاق افتاد و در نهايت كليات آن در شوراي عالي انقلاب فرهنگي به تصويب رسيد.
به اهميت آموزشوپرورش براي تربيت افراد نقشپذير اشاره كرديد. آيا آموزشوپرورش وظيفه دارد كودكان را براي ايفاي نقش در جامعهی آرماني پرورش دهد و يا برحسب نيازهای اجتماعي جامعه تربيت كند؟
اينكه «هدف اصلي از آموزش چيست؟» يكي از اساسيترين سؤالاتي است كه هر نظام آموزشي و پرورشي در برابر آن قرار دارد و پاسخ واحد و مطلقي براي آن وجود ندارد. بسياري از مكاتب فكري بر اين باورند كه افراد بايد در چارچوب هنجارهاي جامعه قرار بگيرند و تربيت شوند و به يك عنصر اجتماعي تبديل شوند و فرديت آنها منحل شود؛ از سوي ديگر نظريههاي تربيتي ديگري نيز وجود دارد كه معتقدند كه بايد استعدادها و توانمنديهاي هر فرد برجسته شود؛ ولي آن چه شما به آن اشاره كرديد، يعني نقشپذيري كودكان، اين يك حركت انفعالي است و ما بر اين باور نيستيم و مباني ارزشي و فلسفي آموزشوپرورش ما بر اين اعتقاد است كه كودكان را براي ايفاي نقش مؤثر و مولد در جهت ساماندادن به سعادت فردي و كوشش براي تعالي جامعه، تربيت كنند.
ما با اتكا به مباني فلسفي برگرفته از باورهامان، بايد پاسخ دهيم كه كاركرد اجتماعي آموزشوپرورش اگر مهياكردن بچهها براي ورود به يك فرآيند انتقادي و انقلابی نيست، پس چيست؟
به نظر ميرسد تكليف نظام آموزشي با حاكميت قبل از انقلاب روشن بود، اما بعد از انقلاب چه طور؟ آيا نظريهي مدوني براي ارتباط دولت و آموزشوپرورش داريم؟ برخي معتقدند كه اين نظريه مدون از جنس حمايت و تأييد و تصديق است كه گمان ميكنم اين باور خطرناكي است كه نسل جديد را نقشپذير بار بياوريم و در يك رابطهی تصديقي صرف يا نظام اجتماعي و سياسي حاكم قرار دهيم. قطعاً مطلوب انقلاب اسلامي و اسلام نيست و زمينههاي رشد جامعه اسلامي را نيز نميتواند فراهم كند و اين جاست كه نسبت آموزشوپرورش با نظام سياسي و نقش خروجيهاي اين سيستم، يعني نسل جديد، دچار ترديد ميشود. در جريان تحول بايد براي مأموريت اجتماعي آموزشوپرورش هم تكليفي تعيين شود. به گمان من نه انگارهي انكاري و ضديت راهگشا است و نه انگارهي تصديقي، تمكيني و انفعالي هدايتگر است. ما نيازمند چيزي ميان اين دو هستيم، يعني همراهي و تمكين تا جايي كه صاحبان قدرت در چارچوب قواعد و اصول پذيرفته شده حركت ميكنند و انتقاد و مقابله، زماني كه موازين از سوي صاحبان قدرت زيرپا گذاشته شود و به نظر ميرسد كه آموزشوپرورش بايد از نظريهاي پيروي كند كه به بچهها قدرت تميز ميبخشد و آنها بدانند در قبال مسئولين نظم جامعه، كجا بايد حمايت كنند و كجا بايد نقد كنند و اين كار بسيار دشواري است و وقتي سخن از تحولات كلي آموزشوپرورش به ميان ميآيد بايد براي موضوعاتي از اين قبيل هم تعيين تكليف شود.
كاستيهاي نظام آموزشوپرورش در سالهاي گذشته چه بوده است؟
آموزشوپرورش به رغم تمام تلاشي كه نيروهايش در تمام سطوح كشيدهاند و بايد از آنها قدرداني كرد؛ اما آنچنان نتوانسته انتظارات را برآورده سازد و خروجي اين سيستم در هيچ يك از مقاطع، نتوانسته صلاحيتها و كيفيتها را از خود نشان دهد و اين جاي تأسف دارد.
بايد بپذيريم كه نتوانستهايم خروجي مناسب را تحويل دهيم و دليل اين نيازمند آسيبشناسي است كه در ابتدا هم خيلي از موارد و موانع به ذهن ميرسد كه ميتوان اشاره كرد. بارزترين اينها آن است كه ما قادر نبوديم در كشور آموزشوپرورش را در جايگاه واقعي خود ببينيم و در سیاستگذاريها و تقسيم منابع در سطح كلان، حق آموزشوپرورش را ادا بكنيم و به آموزشوپرورش در قدر و منزلت تصميمگيري توجه نشده به ويژه از لحاظ منابع مالي كه با دشواريهاي جدي مواجه بوده است و پشتوانهی مالي مناسب با نيازهاي آموزشوپرورش، هيچگاه وجود نداشته است. عوامل دروني آموزشوپرورش نيز در بسياري جهات با مشكل مواجه است كه يكي از مهمترين اين مشكلات، به اركان آموزشوپرورش يعني تربيت معلم برميگردد. به گمان من اگر نتوانستيم نياز جامعه را توسط آموزشوپرورش پاسخ دهيم، در وادي تربيت معلم موفق عمل نكرديم. براي تحول در نظام آموزشوپرورش بيش و پيش از هر چيز، نيازمند تحول در انتخاب و تربيت معلم هستيم؛ همچنين برنامههاي درسي بايد مورد بازنگري قرار گيرد. بايد كاري كنيم كه برنامههاي درسي پيش از آنكه بر جنبههاي سطح اطلاعات و معلومات تأكيد داشته باشد، خوب انديشيدن، خوب شنيدن، خوب قضاوتكردن و تمايل به يادگيري بيشتر را به دانشآموزان تقويت كند. چنين نگاهي به برنامههاي درسي با چيزي كه در حال حاضر وجود دارد بسيار متفاوت است.
در حال حاضر جهتگيري برنامههاي درسي موضوعي و محتوايي است و اين سيستم آموزشي را به لحاظ كيفيت دچار مشكل ميكند و همچنين انگيزهی لازم را به دانشآموزان نميدهد و يادگيريها، جنبهی سطحي و مكانيكي پيدا ميكند و نتيجهي آن، خداحافظي دانشآموزان با موضوعات يادگيري بهطور صددرصد است.
يكي از مشكلات آموزشوپرورش تأثیر و تأثر از سياستگذاريهاي مقطعي دولتها بوده است. در اينباره چه تمهيدي انديشيدهايد؟
برنامههاي توسعه پيش و پس از انقلاب، عمدتاً در قالب كوتاه مدت بوده و لذا در سند ملي تلاش ميكنيم كه به مقولهی نظام آموزشي بر يك برنامه 20 ساله تأكيد كنيم؛ اما بخش ديگري از سؤال شما اين است كه آموزشوپرورش در بسياري مواقع تحت تأثير سيستمهاي مكمل و يا محيطهاي بيروني متعامل با آموزشوپرورش است. در جريان تحولات آموزشوپرورش بايد ضمن آنكه مترصد تحولات بلندمدت در سازوكارهاي دروني هستيم، در پي تقسيم كار ملي باشيم؛ زيرا نميتوانيم بگوييم رسيدن به استانداردهاي تربيت جامعه تنها وظيفهی آموزشوپرورش است؛
آيا تأكيد بر ملي بودن سند و موجب يكسانسازي در سيستم آموزش و فراموشكردن نيازهاي قومي و منطقهاي نميشود؟
يكي از معضلات آموزشوپرورش كنوني ما، لختي و كندي آن در قبال اتفاقات روز است و به اين معنا آموزشوپرورش بايد جريانهاي تأثيرگذار بر عمل كرد خود را رصد كند و بازتاب دهد.؛ به اين منظور بايد سيستم چالاكي داشته باشيم.
يكي از مهمترين اتفاقاتي كه براي رسيدن به صفت چالاكي بايد به آن پرداخته شود، تمركززدايي است؛ به عبارت ديگر آموزشوپرورش كه در تمام شئون نيازمند تصميم يك نهاد مركزي است، ذاتاً لخت خواهد بود و تا زماني كه در بستر سنجيده تمركززدايي نشود، اين چابكي و چالاكي به وجود نخواهد آمد. متأسفانه اين نگاه دولتي همواره مانع از تفويض اختيار بوده است. من انكار نميكنم كه در برخي زمينهها، نيازمند تصميمگيري مركزي هستيم و بنابراين در سيستم آموزشوپرورش به رغم خيل كاركنان اعم از كارمندان، معلمان، مشاوران و … از بخش كوچكي براي تصميمگيري، استفادهی بهينه به عمل ميآيد و عمل كرد كاملاً تمركزگراي آموزشوپرورش ما، اكثريت قابل توجه را مجاب كرده كه سيستم نيازي به ظرفيت فكري شما ندارد و در نهايت جمعبندي اين است كه براي خروج از اين كندي آموزشوپرورش نيازمند است كه خودش در راستاي كاهش تمركز تغييراتي ايجاد كند و هم لازم است ما در جهت پيشگيري از واردشدن تهديدهاي آموزشي كه در نتيجهی كاركرد ساير دستگاهها است، تقسيم كار ملي را انجام دهيم.